زهرا درمان

داستان‌نویس با نقاشی‌های افتضاح

زهرا درمان

داستان‌نویس

با نقاشی‌های

افتضاح

چند خط درباره من

زهرا درمان

من دوست دارم بنویسم.از پس هرجور نوشتنی برمی‌آیم. سفرنامه باشد یا داستان. فیلمنامه باشد یا کپشن برای فلان پست اینستاگرام. ترجمه هم بلدم. یک کتاب چاق‌وچله درباره ریاضیات ترجمه کردم که هنوز منتشر نشده. توی روزنامه و مجله‌های مختلف داستان‌ها و روایت‌های طنز نوشتم. مثل مجله داستان همشهری یا مجله طنز سه‌نقطه. در حال حاضر عضو تیم مدیا و تولید محتوای سایت و پیج‌های اینستاگرام مجتمع آموزشی فرهنگ هستم. قبل‌تر در انتشارات موسسه منظومه خرد کار تولیدمحتوا را بر عهده داشتم. کمی فتوشاپ بلدم و از وردپرس هم سردرمی‌آورم.
علاوه بر این‌ها، سال‌های بعد از فارغ‌التحصیلی از رشته «مهندسی سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی» مدتی در شرکت‌های مختلف کار کنترل کیفیت، عارضه‌یابی و مستندسازی انجام می‌دادم. برای کارخانه‌‌ها و شرکت‌ها نقشه استراتژی و سند چشم‌انداز تنظیم می‌کردم و مدارکشان را برای دریافت نشان ایزو تکمیل می‌کردم. تا حدودی با مباحث کنترل پروژه آشنا هستم و همه این‌ها باعث شده بسیار منظم و دقیق باشم.

روزنوشت‌ها

کاشکی دوستت نداشتم

ده روز از اعتراضات گذشته. دیشب سعی کردم تیرامیسو درست کنم. کاش سعی نمی‌کردم و اینهمه خامه و پنیر و قهوه را حیف نمی‌کردم. صبح می‌خواستیم به عنوان صبحانه بخوریمش. سفت سفت بود. هیچ قهوه‌ای توی بیسکوییت‌ها نفوذ نکرده بود. به لیلی نان پنیر دادم. خودم قهوه خوردم و گشنه بودم و حالم از هرچه پنیر و خامه بود به هم می‌خورد. سه‌تا کتلت داغ کردم و گذاشتم لای نان تست. به کارخانه که رسیدم ساعت هشت بود. جای پارک حسابی خالی بود. پارک کردم و نشستم توی ماشین همراه با آهنگ کاشکی دوستت نداشتم هایده چندگاز گنده به کتلت‌ها زدم. حواسم نبود رژ لب قشنگ قرمزم پاک نشود. هنوز هم چک نکردم. جلوی در دستشویی یک دمپایی پارک کردند که یعنی با کفش نروید توالت. عمرا آن دمپایی را بپوشم. غیر از من دو نفر دیگر هم آمدند. یک مرد و یک زن که با همند. مرد خیلی هیز است. صندلی ماهیانه اجاره کرده‌اند. دیروز خیابانها خیلی شلوغ‌تر شده بود. توی بیمارستان و مترو گاز اشک‌آور زدند. دم همه‌ی آنهایی که می‌روند توی خیابان گرم. ما فقط از دور نگاه می‌کنیم و شاید چندتا شعار از پنجره. که آن هم لیلی پنیک می‌کند و می‌گوید نده. دیشب نشستیم فیلم جومانجی دیدیم که حواسمان پرت شود. لیلی امتحان زبان داشت و گفت بلدم. من هم واقعا حالش را ندارم در این شرایط بگویم برو درس بخوان. عصر رفت کلاس زومبا قرهایش را ریخت و برگشت نیم ساعت خواند و بعد گفت فیلم ببینیم. هوا آلوده است. غیر از لیلی که می‌رود امتحان می‌دهد بقیه‌ی مدرسه‌ها تعطیلند. از چشم‌هایم اشک می‌آید. نمی‌شود اسمش را گریه گذاشت. با اینکه غمگین و مضطربم.

بزنها

خ می‌گوید اگر مردم اغتشاش کنند می‌زنیم. آمریکا می‌گوید اگر ایران معترضان را بزند می‌زنیم. اسرائیل می‌گوید بی‌دلیل می‌زنیم. ساعت‌شمار هم گذاشتند برایمان. دانشگاهها هنوز تعطیلند. مغازه‌ها باز. مدارس نیمه‌باز. هوا نه آلوده است نه سرد. بهانه تعطیلی برودت هواست. برودت گفته امتحانات دانشگاه را هم می‌خواهند مجازی کنند. همه منتظریم. شب‌ها گوشمان تیز است که صدای جنگنده بشنویم. روزها چشممان تیز است که ببینیم مردم کجا جمع می‌شوند و شعار می‌دهند. من زیاد اخبار نمی‌بینم که لیلی استرس نگیرد. سعی می‌کنم خبرها را بخوانم تا اینکه ویدئو ببینم. همه‌ی استرس‌های ریز و درشتی که این یک سال مدیریتشان کردم توی همین هفته برگشته‌اند. آمریکا در عرض دو ساعت رهبر دیکتاتور ونزوئلا را دستگیر کرد. مردمشان خوشحالی کردند. آمریکا گفته فعلا خودش ونزوئلا را اداره می‌کند. یک سری دعا می‌کنند آمریکا ما را هم نجات دهد. یک سری می‌گویند نباید برای مستعمره آمریکا شدن دعا کنیم. یک سری می‌خواهند آمریکا ایران را نجات دهد و تقدیم پهلوی کنند. همه اینها توی توییتر مشغول دریدن همدیگرند. مردم عادی توی خیابان توی یک دنیای دیگرند. فحشهای حسابی به می‌دهند به بالا و پایین نظام. هیچ چیز مشخص نیست. ته دلمان امید هست و از طرفی می‌ترسیم الکی امیدوار شویم…

مشاوره رایگان دریافت کنید

همین حالا تماس بگیرید و از مشاوره تخصصی رایگان ما بهره‌مند شوید

داستان‌ها

فردخت

03 دی

گیتا

20 آذر

 پنج‌شنبه‌ ظهرها گیتا از سر کار مستقیم می‌رفت خانه‌ی محمود. محمود معمولا آن ساعتها با دوست‌هایش رفته بود کافه. گیتا بعضی وقتها می‌رفت کافه با محمود و دوستهایش وقت می‌گذراند بعضی روزها هم دلش خانه می‌خواست. خانه محمود را دوست داشت. می‌رفت آنجا زیر کتری را روشن می‌کرد. لیوانهایی را که کل هفته روی میزها...

زهره و سارا

04 مهر

سارا تازگی یک گربه به سرپرستی گرفته. چون خیلی حوصله‌اش توی خانه سر می‌رفت و زیادی فکر و خیال می‌کرد. یک هفته کارش شده بود گشتن توی همه‌ی پیج‌های واگذاری حیوانات. زهره خیلی حمایتش کرد. با هم دنبال گربه‌ی سالم واکسن‌زده می‌گشتند. چون سارا خیلی به گربه‌داری وارد نبود. وقتی سارا عکس گربه‌اش را برای...

پادمه

04 مهر

پادمه یک ماهی هست که با دوست‌پسرش کات کرده. هنوز بعضی شبها گریه می‌کند. دلش تنگ می‌شود برای روزهای خوب. عصبانی می‌شود از روزهای بدی که تحمل کرده. دوستهای پادمه خیلی هوایش را دارند. مدام می‌پرسند چطوری و پادمه بعضی وقتها حس واقعی‌اش را می‌گوید. چون از خودش خجالت می‌کشد که رابطه‌ی به آن کصافطی...

کتاب‌ها و فیلم‌ها و پادکست‌ها و هرچی

فیلم‌ها و کتابها

فیلم‌ها و کتاب‌ها

چقدر طول می‌کشد تا وب‌سایت من طراحی و راه‌اندازی شود؟

زمان طراحی و راه‌اندازی وب‌سایت بستگی به پیچیدگی پروژه دارد، اما معمولاً بین 4 تا 8 هفته طول می‌کشد.

آیا می‌توانم بعد از راه‌اندازی وب‌سایت، خودم محتوا را به‌روزرسانی کنم؟

بله، ما وب‌سایت‌ها را با سیستم‌های مدیریت محتوا (CMS) طراحی می‌کنیم که به شما امکان می‌دهد به راحتی محتوا را به‌روزرسانی و مدیریت کنید.

آیا وب‌سایت من بر روی موبایل و تبلت نیز به خوبی نمایش داده می‌شود؟

بله، تمامی وب‌سایت‌های ما به صورت واکنش‌گرا (Responsive) طراحی می‌شوند تا بر روی تمامی دستگاه‌ها به خوبی نمایش داده شوند.

آیا پس از تکمیل پروژه، پشتیبانی و نگهداری وب‌سایت ارائه می‌دهید؟

بله، ما بسته‌های پشتیبانی و نگهداری مختلفی ارائه می‌دهیم تا اطمینان حاصل کنیم که وب‌سایت شما همیشه به‌روز و بدون مشکل باقی می‌ماند.

0

سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!

سبد خرید شما خالی است!

در حافظه موقت کپی شد