روزنوشتها
تیر 29, 1405
غیر از تهران
آمریکا هنوز مشغول بمباران ماست. غیر از تهران بندرهای جنوب و خوزستان و تبریز و همهجا را میزند. شبها به وقت ما. ما چکار میتوانیم بکنیم؟ هیچکار.موشک میزنیم به بحرین و کویت و اردن. یک هفته بیشتر است که اوضاع بر همین منوال است. قیمتها وحشتناک بالا میرود. این وسط بچهها برای کلاسهای تابستانی میروند...
ادامه....خرداد 31, 1405
ما زنده نیستیم
بعد از هیجده و نوزده دی اینترنت قطع شد. ما فکر نمیکردیم اینهمه آدم مرده باشند. اینترنت که وصل شد تازه فیلمها درآمد. دهها هزار نفر کشته شده بودند. ما فیلمهای خاکسپاری و عزاداری خانوادههایشان را توی اینستا میدیدیم و گریه میکردیم. میترسم از همهی احساساتم اینجا بنویسم. فعلا میترسم. امیدوارم روزی بنویسم چه چیزهایی...
ادامه....دی 17, 1404
کاشکی دوستت نداشتم
ده روز از اعتراضات گذشته. دیشب سعی کردم تیرامیسو درست کنم. کاش سعی نمیکردم و اینهمه خامه و پنیر و قهوه را حیف نمیکردم. صبح میخواستیم به عنوان صبحانه بخوریمش. سفت سفت بود. هیچ قهوهای توی بیسکوییتها نفوذ نکرده بود. به لیلی نان پنیر دادم. خودم قهوه خوردم و گشنه بودم و حالم از هرچه...
ادامه....دی 15, 1404
بزنها
ایران میگوید اگر مردم اغتشاش کنند میزنیم. آمریکا میگوید اگر ایران معترضان را بزند میزنیم. اسرائیل میگوید بیدلیل میزنیم. ساعتشمار هم گذاشتند برایمان. دانشگاهها هنوز تعطیلند. مغازهها باز. مدارس نیمهباز. هوا نه آلوده است نه سرد. بهانه تعطیلی برودت هواست. برودت گفته امتحانات دانشگاه را هم میخواهند مجازی کنند. همه منتظریم. شبها گوشمان تیز است...
ادامه....