داستان‌ها

مائده

مائده

مائده و مادرش نشسته بودند چای می‌خوردند. مائده گفت باید برم انقلاب مقوا می‌خوام. مادرش گفت حالا از همین لوازم‌التحریری نزدیک خونه بگیر. چرا هر دفعه باید تا انقلاب بری.

بیشتر...