بعد از هیجده و نوزده دی اینترنت قطع شد. ما فکر نمی‌کردیم اینهمه آدم مرده باشند. اینترنت که وصل شد تازه فیلمها درآمد. ده‌ها هزار نفر کشته شده بودند. ما فیلمهای خاک‌سپاری و عزاداری خانواده‌هایشان را توی اینستا می‌دیدیم و گریه می‌کردیم. می‌ترسم از همه‌ی احساساتم اینجا بنویسم. فعلا می‌ترسم. امیدوارم روزی بنویسم چه چیزهایی توی سرمان بود. و چقدر خشم داشتیم. نه اسفند جنگ شروع شد و دوباره اینترنت قطع شد. هشتاد و هفت روز از جهان قطع بودیم. نمی‌توانم از احساساتم در روزهای جنگ بنویسم. روزهای عجیبی بود. هنوز بعضی شبها با کوچکترین صدایی از خواب می‌پرم و اخبار را چک می‌کنم که بمب خوردیم یا نه. نمی‌توانم بنویسم چقدر احساسات متناقضی را تجربه کردیم در سی و نه روز جنگ و چه آرزوها داشتیم. الان چیزی به اسم تفاهم‌نامه بین ایران و آمریکا امضا شده. هنوز سرش بحث است. اسراییل لبنان را می‌زند و ایران می‌گوید اگر لبنان را بزنید تنگه را می‌بندیم و آمریکا می‌گوید تنگه باز است. هر روز همین حرفها تکرار می‌شود. قرار است شصت روز مذاکره کنند. عرزشی‌ها عصبانی‌اند از توافق. کاش می‌توانستم بیشتر بنویسم. ولی می‌ترسم. من هنوز به زندگی عادی برنگشتم. همین فعلا.