داستان‌ها

زهره و سارا

زهره و سارا

سارا تازگی یک گربه به سرپرستی گرفته. چون خیلی حوصله‌اش توی خانه سر می‌رفت و زیادی فکر و خیال می‌کرد. یک هفته کارش شده بود گشتن توی همه‌ی پیج‌های واگذاری

بیشتر...
آسیه

آسیه

آسیه ساعت شش و بیست دقیقه‌ی عصر وقت سونوگرافی داشت. دور نافش درد می‌کرد و دکتر گفته بود باید سونو بدهی. آسیه از سونویی معروفی وقت نگرفته بود ولی صف

بیشتر...
فردخت

فردخت

بیشتر...
گیتا

گیتا

 پنج‌شنبه‌ ظهرها گیتا از سر کار مستقیم می‌رفت خانه‌ی محمود. محمود معمولا آن ساعتها با دوست‌هایش رفته بود کافه. گیتا بعضی وقتها می‌رفت کافه با محمود و دوستهایش وقت می‌گذراند

بیشتر...
پادمه

پادمه

پادمه یک ماهی هست که با دوست‌پسرش کات کرده. هنوز بعضی شبها گریه می‌کند. دلش تنگ می‌شود برای روزهای خوب. عصبانی می‌شود از روزهای بدی که تحمل کرده. دوستهای پادمه

بیشتر...
مائده

مائده

مائده و مادرش نشسته بودند چای می‌خوردند. مائده گفت باید برم انقلاب مقوا می‌خوام. مادرش گفت حالا از همین لوازم‌التحریری نزدیک خونه بگیر. چرا هر دفعه باید تا انقلاب بری.

بیشتر...