بابا پیام داد بریم فرش بخریم. زنگ زدم به مامان گفت من یک مبل دیدم توی اینترنت آدرسش یافت آباده تو و با بابا برید بخرید. گفتم بابا به من گفته فرش. گفت خب فرش هم بخرید سر راه. دیگر حال نداشتم بگویم فرش و مبل را یک جا نمیفروشند. گفتم باشه. بابا زنگ زد تو رانندگی کن بیا دنبالم. با لیلی آماده شدیم رفتیم دنبالش. لیلی کلاه سرش بود و موها باز. بابا گفت شال سر کن یا نیا. لیلی شال سر کرد ولی همانطور موها باز. نشستم پشت فرمان در حالیکه میدانستم دعوا خواهد شد. از همان اول راه گوگل مپ را زدم و به بابا گفتم من از روی همین میرم. غیر از هفت هشت باری که ادرس داد و گفت از کدام لاین بروم بحث خاصی نداشتیم. چهل و پنج دقیقهای رسیدیم یافتآباد. آدرس مامان را پیدا کردیم. یک پاساژ شیک بود به اسم ارضی. مامان قیمت دیده بود پنج تومن. همانجا بابا یک پاف چسکی قیمت کرد گفت پنج. مبل چطور میتوانست پنج باشد؟ آنهم مبل تختشو. همه مغازههای پاساژ خالی بود. با مبلهای براق و طلایی و فروشندههایی که لم داده بودند ولی خوشتیپ بودند. مغازهدار گفت بفرمایید کدوم کار مدنظرتونه. کار مدنظرمان همانجا بود. بابا گفت چند؟ یارو گفت بذارید من براتون تخت کنم. مبل را کشید و در چند حرکت تخت شد. بابا گفت چند؟ یارو گفت بذارید من براتون جمع کنم ببینید. تخت را هل داد و در چند حرکت جمع شد. گفتم ما اونی رو میخوایم که جداجدا تخت میشه نه یه تیکه. گفت اونم هست بذارید براتون باز کنم. بابا گفت آقا چند؟ آقا همینجوری مبلها را تخت میکرد و مبل میکرد. گفت شما بپسند. بابا گفت من قیمت ندونم نمیتونم بپسندم. مرد گفت سی و پنج. بابا گفت چی؟ به من گفتن پنج تومن. من که همانجا نشستم. توی گروه خانوادگی نوشتم کی به بابا گفته مبل پنج تومنه؟ من چجوری به سیوپنج برسونمش. بابا داشت با مرد بحث میکرد که شما توی دیوار آگهی کردید پنج تومن. مرد میگفت ما آگهی کردیم ولی قیمت ندادیم. راست میگفت. مامان نوشت من توی دیوار همین مدل را دیدم پنج. رضا نوشت برگردید خانه سیو پنج زیاده. مرد رفت کالیته رنگهایش را آورد و گفت پارچه تدی هم دارند. بابا گفت تیدی چند؟ مرد یک قیمتی گفت. بابا بلند شد و از مغازه رفت بیرون. من و لیلی کالیته را بالا وپایین کردیم و دنبالش رفتیم بیرون. سوار ماشین که میشدیم بابا گفت ولش کن بریم فرش بخریم. گفتم از یافتآباد بریم مولوی؟ بابا گفت ولش کن یه روز دیگه بریم. توی راه برگشت بابا به لیلی گفت مهستی بذار. تا خود خانه مهستی گوش دادیم و غیر از هفت هشت باری که ادرس داد و با دست گفت از کدام لاین بروم بحثی نداشتیم. روز خوبی بود.
مبل تختشو
نویسنده
زهرا درمان
تاریخ
دی 6, 1404
بازدیدها
3
دیدگاه
بدون دیدگاه
بابا پیام داد بریم فرش بخریم. زنگ زدم به مامان گفت من یک مبل دیدم توی اینترنت آدرسش یافت آباده تو و با بابا برید بخرید. گفتم بابا به من گفته فرش. گفت خب فرش هم بخرید سر راه. دیگر حال نداشتم بگویم فرش و مبل را یک جا نمیفروشند. گفتم باشه. بابا زنگ زد…
صفحه اصلی/مبل تختشو
دسته بندی ها
جدیدترین مطالب
Latest Posts
-
فردخت
تاریخ: 1404/دی/03 -
گیتا
تاریخ: 1404/آذر/20 -
زهره و سارا
تاریخ: 1404/مهر/04 -
پادمه
تاریخ: 1404/مهر/04 -
مائده
تاریخ: 1404/مهر/02
مطالب مرتبط
Related Posts
-
فردخت
تاریخ: 1404/دی/03 -
گیتا
تاریخ: 1404/آذر/20 -
زهره و سارا
تاریخ: 1404/مهر/04 -
پادمه
تاریخ: 1404/مهر/04 -
مائده
تاریخ: 1404/مهر/02