دیروز تهران شلوغ شد. بازاریها و دانشگاهیها تظاهرات کردند. آدم دلش میخواهد اینبار بار آخر باشد. همهچیز تمام شود. از طرفی هیچجوره نمیشود آینده را پیشبینی کرد. امید دارم و توی دلم رخت میشویند. به لیلی گفتم اعتراضات شروع شده برای همین همهجا را تعطیل کردند. چون دیروز گفتند امروز یعنی چهارشنبه ده دی به خاطر برودت هوا تعطیل است. از صبح دیروز گفتند. درحالیکه تهران در تمیزترین و خوشهواترین وضعیت این چند ماه اخیر است. لیلی گریه کرد. گفت یعنی جنگ شده؟ گفتم نه کسی بمب نمیزند. توی خانه باشیم در امانیم. بیرون هم فقط بعضیها جاها شلوغ است. از وقتی که گفتم تا وقتی برود کلاس زومبا ده بار رفت دستشویی و دلدرد عصبی گرفت. بعد فکر کردم عجب گهی خوردم. همان میگفتم به خاطر برودت هوا تعطیلیم چی میفهمید؟ ما که تلویزیون نداشتیم. ولی خب میرفت مدرسه و بچهها حرف میزدند و آنجا پنیک میکرد و میگفت چرا به من نگفتی. بعد از زومبا حالش خوب شد. برگشت به تنظیمات قبل و فیلم دید ودوتا بشقاب غذا خورد و خلبازی با گربه. امروز امتحان عربی داشت. مدرسه گفت هفت بیایند که تا هشتونیم امتحان تمام شده باشد. خیلی مهم بود در این وضعیت بچههای هفتم امتحان عربی را داده باشند. دیشب گفت ازم درس بپرس. خیلی بدم میآید از درس پرسیدن. پنج شش دقیقه که پرسیدم گفت بسه دیگه نپرس. از آن مادرهایی نیستم که بگویم نه باااااید بپرسم. کتاب را بستم و رفت خوابید. ساعت هشت و نیم لیلی خانه بود و گفت امتحانش را عالی داده. گفت کی میای خونه؟ گفتم من تازه دارم از باشگاه میروم سر کار. سعی میکنم زود برگردم. گفت ناهار چی داریم؟ گفتم هیچی.
مهم این بود که اعتراضات دیروز باعث شد آن تاریخ ۹ دی کذایی که روز بصیرت و زهرمار بود را پس بگیریم و حداقل یک دستاورد داشت این اعتراضات.
همینطور پراکنده مینویسم چون ذهنم آشفته است و کلافهام و شنبه هم تعطیل است و خیلیها راه افتادند سمت شمال. شنبه روز پدر اسلامی است و نمیدانم اعتکاف قبل آن است یا بعدش ولی بچهها تا سهشنبه امتحان ندارند.