فردخت

دی 3, 1404 - داستان‌ها

فردخت

گیتا

آذر 20, 1404 - داستان‌ها

گیتا

 پنج‌شنبه‌ ظهرها گیتا از سر کار مستقیم می‌رفت خانه‌ی محمود. محمود معمولا آن ساعتها با دوست‌هایش رفته بود کافه. گیتا

زهره و سارا

مهر 4, 1404 - داستان‌ها

زهره و سارا

سارا تازگی یک گربه به سرپرستی گرفته. چون خیلی حوصله‌اش توی خانه سر می‌رفت و زیادی فکر و خیال می‌کرد.

پادمه

مهر 4, 1404 - داستان‌ها

پادمه

پادمه یک ماهی هست که با دوست‌پسرش کات کرده. هنوز بعضی شبها گریه می‌کند. دلش تنگ می‌شود برای روزهای خوب.

مائده

مهر 2, 1404 - داستان‌ها

مائده

مائده و مادرش نشسته بودند چای می‌خوردند. مائده گفت باید برم انقلاب مقوا می‌خوام. مادرش گفت حالا از همین لوازم‌التحریری

0

سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!

سبد خرید شما خالی است!

در حافظه موقت کپی شد